Wp/bgn/ئه لامه اقبال لاهوری

From Wikimedia Incubator
< Wp‎ | bgnWp > bgn > ئه لامه اقبال لاهوری
Jump to navigation Jump to search


علامه اقبال لاهوری
Iqbal.jpg
ودی بوهگ: سیالکوٹ پنجاب
ئومر: 1938-1877
پیشه گ: وکیل، شائیر

محمد اقبال بئ 9 نومبر سال 1877 ئا بئ پنجاب ئی ولایتی سیالکوٹ ئی شاری تا ودی بوته، اقبال اردو و پارسی زبانی باز یک مزنین شائيری است .

کتاب ئان[edit]

  • بال جبریل
  • بانگ درا
  • پیام مشرق
  • ضرب کلیم
  • اسرارخودی
  • جاوید نامه
  • رموز بی خودی

شئرانی نمونگ[edit]

آنچه از خاک تو رُست ای مرد حرّ آن فروش و آن بپوش و آن بخور
آن جهان‌بینان که خود را دیده‌اند خود گلیم خویش را بافیده‌اند
ای امین دولت تهذیب و دین آن ید بیضا برآر از آستین
خیز و از کار اُمم بگشا گره نقشه اَفرنگ را از سر بنه
نقشی از جمعیت خاور فکن واستان خود را ز دست اهرمن
ای اسیر رنگ، پاک از رنگ شومؤمن خود، کافر افرنگ شو
رشتهٔ سود و زیان در دست توست آبروی خاوران در دست توست
اهل حق را زندگی از قوّت است قوّت هر ملّت از جمعیت است
دانی از افرنگ و از کار فرنگتا کجا در بند زُنّار فرنگ؟
زخم از او، نشتر از او، سوزن از او ما و جوی خون و امید رفو؟
گر تو می‌دانی حسابش را درست از حریرش نرمتر، کرباس توست
بوریای خود به قالینش مدهبیدق خود را به فرزینش مده
هوشمندی از خُم او مِی نخورد هر که خورد، اندر همین میخانه مُرد
************************** ***************************
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شماای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه‌ها زد در خمیر زندگی اندیشه‌امتا به دست آورده‌ام افکار پنهان شما
مهر و مه دیدم نگاهم برتر از پروین گذشتریختم طرح حرم در کافرستان شما
فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرقپاره لعلی که دارم از بدخشان شما
می‌رسد مردی که زنجیر غلامان بشکنددیده‌ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گلآتشی در سینه دارم از نیاکان شما
******************************* ****************************
ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستمهیچ نه معلوم گشت آه که من کیستم
موج زخود رفته‌ای تیز خرامید و گفتهستم اگر می روم گر نروم نیستم